تبليغاتX
"حالا خودم برایت می نویسم"

"حالا خودم برایت می نویسم"

هوس کردم این دل بی درمان را به دریای گریه بزنم!

 

تا تمامی من آمده ای

من صدای پای توام : باران

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:32 توسط parastou |


اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف من نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

زنده یادقیصر امین پور

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:15 توسط parastou |


میدانم که دلم غمگین و کوله ام سنگین است

اما تو دلواپس نباش

نیامدم که بمانم...

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:55 توسط parastou |